
سحاب اصفهانی – غزل شماره 69
خوش آنکه چشم تو گاهی به من نگاهی داشت
نداشت گاهی اگر التفات گاهی داشت
گذشت آنکه دل آن نگار سنگین دل
حذر ز ناله و اندیشه ی زآهی داشت
عجب نبود که او بگذرد ز جرم دلم
به جز گناه محبت اگر گناهی داشت
شدم هلاک غم او و بدگمانی بین
که در محبت من باز اشتباهی داشت
مراست دل به تو مفتون و هر دلی به دلی
نداشت راه به من خصمی تو راهی داشت
ز بار عشق تو دوشم به دوش کوهی بود
که در برابر آن کوه وزن کاهی داشت
شدم به جرم وفا من شفیع دل اما
گناهکارتر از خویش عذرخواهی داشت
ز خصمی فلک اندیشه ای نداشت سحاب
بر آستانه ی میخانه تا پناهی داشت



