
سحاب اصفهانی – غزل شماره 68
با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
کس نیست در جهان که دلش مایل تو نیست
گر داشت بود شامل حال رقیب هم
عیب تو نیست رحمی اگر در دل تو نیست
ای بحر عشق تا چه خطرناک لجه ای
کز هیچ سو مرا به نظر ساحل تو نیست
ای راه وصل تا چه طریقی که خضر را
در وادی تو راه به سر منزل تو نیست
ای دیده واقفش کنی آخر ز حال من
زیرا که غافل از نگه غافل تو نیست
در زندگی رقیب نگردد جدا از تو
امشب چه باعث است که در محفل تو نیست؟
جان را قبول کرد به ناچار و گفت باز
قابل تری ز تحفه ی ناقابل تو نیست؟
فردا به دامن که زنی ای سحاب دست
چون از بتان کسی نه که آن قاتل تو نیست