چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما - ادبستان شعر پارسی % %

چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما

سحاب اصفهانی – غزل شماره 33

چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما

نهاد بهر رهایی گشود چون پر ما

به هر کس از تر و خشک جهان رسد فیضی

نصیب ما لب خشک است و دیده ی تر ما

هزار جان گرامی به راه او شد خاک

برش چو جلوه کند تحفه ی محقر ما

به بزم عیش چه حاجت به باده و ساغر؟

که هست خون جگر باده دیده ساغر ما

نیافت لذت زخم تو را ولی صد زخم

ز داغ حسرت تیرت بود به پیکر ما

برت حکایت یوسف فسانه ایست گزاف

چنانکه قصه ی یعقوب نیز در بر ما

بهشت و دوزخ ما صبح وصل و شام فراق

خرام قامت آشوب روز محشر ما

هزار صید دگر هم ز ننگ کرد آزاد

به دام او چو درافتاد صید لاغر ما

به غیر وصف نگارین خطش سحاب خطاست

که کلک ما بنگارد خطی به دفتر ما

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤