هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد - ادبستان شعر پارسی % %

هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد

سحاب اصفهانی – غزل شماره 140

هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد

آسمان کآن بت بیدادگر امداد نکرد

دل ز من یاد به دام تو چو افتاد نکرد

یافت ذوقی که ز محرومی من یاد نکرد

تا نپرداخت به ویرانه ی دلها غم تو

کشور حسن تو را این همه آباد نکرد

بهر آرایش رخسار تو آن ماشطه کیست

کآمد و شرمی از آن حسن خداداد نکرد

وصل شیرین اثر طالع و بس، ورنه چکار

کرد خسرو به ره عشق که فرهاد نکرد

من به جان بنده ی آن خواجه که با بنده ی خویش

کرد اگر هر ستم از بندگی آزاد نکرد

آگه از قوت بازوی تو ای عشق نشد

تا کسی پنجه به سرپنجه ی فولاد نکرد

گر چه چون صید رمیده ست دو چشم تو ولی

آنچه این صید کند ناوک صیاد نکرد

تا سپهرش نکند فکر غم تازه سحاب

هرگز اندیشه ی شادی دل ناشاد نکرد

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤