
سحاب اصفهانی – غزل شماره 4
از دست دادخواه اگراین است آه ما
آه ار به داد ما نرسد دادخواه ما
از جرم خون من مکن اندیشه ای به حشر
کآنجا به غیر دل نبود کس گواه ما
صد بار آشیان مرا سوخت برق آه
یک خار کم نکرد به عمری ز آه ما
تأثییر آه ماست که کرده است ایمنش
ز اندیشه ای که داشت ز تأثیر آه ما
دل هر دم از تو نالد و من عذرخواه او
از این گناه تا که شود عذر خواه ما
گر پرتوی ز ماه بیفتد در آن سحاب
هر محفلی که گشته فروزان ز ماه ما



