من و انکار شراب این چه حکایت باشد

حافظ-غزل شماره 158
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمیدانستم
ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستیّ و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاری ست که موقوف هدایت باشد
من که شبها ره تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
دوش از این غصّه نخفتم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
معنی بیت های نخستین
۱. من و انکار شراب این چه حکایت باشد / غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد:
“من که همیشه شرابستا بودهام، این انکار ناگهانی من چه معنایی دارد؟ شاید این اندازه عقل و کفایت برای ترک شراب در من باشد!” حافظ با طنز تلخی به خودش اشاره میکند که ناگهان میخواهد از شراب (نماد عشق الهی) دوری کند، در حالی که این رفتار با ذاتش در تضاد است. این بیت نشاندهندهٔ دوگانگی انسان بین خواستههای ظاهری و باطنی است.
۲. تا به غایت ره میخانه نمیدانستم / ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد:
“اگر راه میخانه (مرکز عشق و حقیقت) را نمیشناختم، پس این رازداریها و پنهانکاریهای من برای چه بود؟” شاعر میگوید تمام این سالها پنهانکاریهای او فقط به خاطر شناخت حقیقت میخانه (طریقت عرفانی) بوده است. این بیت اهمیت مسیر عرفانی را در زندگی حافظ نشان میدهد.
۳. زاهد و عجب و نماز و من و مستیّ و نیاز / تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد:
“زاهد با آن اعمال نمایشی و من با این مستی و نیازمندی، ببین عنایت الهی به کدام یک از ما خواهد رسید!” حافظ در اینجا به مقایسهٔ زاهد ریاکار با عاشق حقیقی میپردازد و میپرسد که خداوند به کدام یک توجه بیشتری خواهد داشت. این بیت نقدی است بر ریاکاریهای ظاهری.
۴. زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است / عشق کاری ست که موقوف هدایت باشد:
“اگر زاهد راه رندان (عارفان بیقید) را درک نمیکند، قابل بخشش است؛ چرا که عشق، موقوف به هدایت الهی است.” حافظ با تسامح میگوید درک راه عاشقان برای افراد عادی سخت است، چون عشق واقعی نیازمند هدایت خاص خداست. این بیت بر تفاوت بین عرفان حقیقی و دینداری ظاهری تأکید دارد.
معنی بیت های پایانی
۵. من که شبها ره تقوا زدهام با دف و چنگ / این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد:
“من که همیشه با نوای دف و چنگ (نماد شادی و عشق) راه تقوا پیمودهام، اکنون اگر تغییر مسیر دهم، چه داستانی خواهد شد؟”
شاعر به شیوهٔ خاص خودش در عبادت اشاره میکند که همراه با موسیقی و شادی بوده است. این بیت نشان میدهد که راههای رسیدن به خدا متنوع است.
۶. بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند / پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد:
“من غلام پیر مغانم (استاد عرفان) که مرا از نادانی نجات داد؛ هرچه کند، همان لطف و مرحمت است.” حافظ در این بیت به شدت از مرشد روحانی خود دفاع میکند و میگوید تمام رفتارهای او حتی اگر قابل درک نباشد، از روی لطف است. این ابیات نشاندهندهٔ رابطهٔ مرید و مرشدی در عرفان است.
۷. دوش از این غصّه نخفتم که رفیقی میگفت / حافظ ار مست بود جای شکایت باشد:
“دیشب از غصه نخوابیدم که دوستی گفت: اگر حافظ مست است، پس حق شکایت ندارد!” حافظ در پایان به طعنه اشاره میکند که چون او راه مستی (عشق الهی) را انتخاب کرده، نباید از مشکلات شکایت کند. این بیت به پذیرش سختیهای راه عشق اشاره دارد.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



