
آذر بیگدلی – غزل شماره 34
غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست
تو گر جدا شوی، او را ز من جدایی نیست
خوشم که غیر، تو را دوش مینمود به من
گمانش اینکه تو را با من آشنایی نیست
چو رفتی از سر بالین من، دگر ز توام
جز این امید که سوی مزارم آیی نیست
خوش آنکه غیر به من رنجش تو چون بیند
ز ناز داند و گوید: ز بی وفایی نیست
بیا که بی مه رویت به کلبه ی آذر
اگر شب است، وگر روز روشنایی نیست



