بایگانی‌های مسمط - ادبستان شعر پارسی

ای زلف تو چون مار ، رخ خوب تو چون گنج

شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 7 مخمس     ای زلف تو چون مار ، رخ خوب تو چون گنج بی مار تو بیمارم و بی گنج تو در رنج از سیلی عشق تو رخم گشته چو نارنج دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج بر باد شده … ادامه

اشعار امیر معزی نیشابوری

اشعار امیر معزی نیشابوری

اشعار امیر معزی نیشابوری اشعار امیر معزی نیشابوری شعر نخست: اگر یگانه شوی، با تو دل یگانه کنم ز عشق و مهر دگر دلبران کرانه کنم وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفا دو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم رمیده کرد ز من گردش زمانه تو را بدین سبب گله از گردش … ادامه

اشعار منوچهری دامغانی

اشعار منوچهری دامغانی

اشعار منوچهری دامغانی اشعار منوچهری دامغانی شعر نخست: آمد شب و از خواب مرا رنج و عذاب است ای دوست بیار آنچه مرا داروی خواب است چه مرده و چه خفته که بیدار نباشی آن را چه دلیل آری و این را چه جواب است من جهد کنم بی‌اجل خویش نمیرم در مردن بیهوده، چه … ادامه

اشعار ادیب الممالک فراهانی

اشعار ادیب الممالک فراهانی

اشعار ادیب الممالک فراهانی اشعار ادیب الممالک فراهانی شعر نخست :  جواب نامه ام از نزد دوست دیر آمد دلم ز دیری آن از حیات سیر آمد بلی چگونه دلی از حیات گردد سیر که زیر حلقه ی گیسوی او اسیر آمد من ابلهانه به جایی برم کمال و هنر که در کمال و هنر … ادامه

اشعار سید محمود فرخ خراسانی

  شعر نخست: چه بهاری است که یک لاله به گلزاری نیست خرم از سبزه نوخواسته کهساری نیست  آهو و کبک خرامنده به دشتی نبود بلبل و قمری خواننده به گلزاری نیست  نشنوی نغمه ای از نغمه سرایان چمن بانگی ار هست جز از مرغ گرفتاری نیست  عاشقی بیدل و آشفته نبینی در شهر درخور … ادامه

شعری از امیر سنجری

  زنگ ساعت دوباره گوشت را خواب های پریده هوشت را خواب و بیدار رفته دوشت را سر یک کار دفتری باشی راه های نرفته را بروی بعد هم کل هفته را بدوی آخرش از خودت بریده شوی توی یک شعر بستری باشی مثل یک عشق گمشده در تب خواب هایی همیشه لب بر لب … ادامه

اشعار شیخ بهایی

شعر نخست: همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن زمدینه تا بـه کعبه سر و پا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک بـه گفتــه باز کردن   شب جمعه ها نخفتن ، به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش  طلب  نیاز کردن   به  مساجد و معابد … ادامه