شعری از امیر سنجری
زنگ ساعت دوباره گوشت را خواب های پریده هوشت را خواب و بیدار رفته دوشت را سر یک کار دفتری باشی راه های نرفته را بروی بعد هم کل هفته را بدوی آخرش از خودت بریده شوی توی یک شعر بستری باشی مثل یک عشق گمشده در تب خواب هایی همیشه لب بر لب … ادامه



