گویند کز عقیق شود رفع تشنگی
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 17 گویند کز عقیق شود رفع تشنگی حاشا به من که معتقد این خبر شوم زیرا که من عقیق لب لعل یار را هر چند بیشتر بمکم تشنه تر شوم
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 17 گویند کز عقیق شود رفع تشنگی حاشا به من که معتقد این خبر شوم زیرا که من عقیق لب لعل یار را هر چند بیشتر بمکم تشنه تر شوم
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 16 برداشت سپیده دم حجاب از طرفی بگرفت نگار من نقاب از طرفی گر نیست قیامت از چه رو گشته عیان ماه از طرفی و آفتاب از طرفی
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 15 چه شد که بر گل عارض گلاب میریزی ستاره بر رخ چون آفتاب میریزی هزار دیده برای تو اشک ریزان است چرا تو اشک به مثل حباب میریزی
عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 14 ترسا پسرا مسیح سیرم کردی من شیخ بدم راهب دیرم کردی از کعبه کشیدی سوی بتخانه مرا صد شکر که عاقبت به خیرم کردی
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 13 امروز گرفت خانه ی کعبه شرف از مولد شیر حق شهنشاه نجف جز ذات محمّدی نیامد به وجود یکتا گهری چو ذات حیدر ز صدف
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 12 گیرم اگرت همی بود دُر به صدف فرق است بسی میانه ی لعل و خزف فصل گل اگر صراحی آری در کف فتحی است تو را بنوش با بربط و دف
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 11 مصور آمد و روی تو را چو ماه کشید قلم چو بر سر زلفت رسید ، آه کشید چو دید چاه زنخدان دلفریب تو را دوباره یوسف بیچاره را به چاه کشید کمان ابروی ناز تو را به آن سختی کشید گر چه به آسان … ادامه
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 10 کشید نقش تو نقاش ، اشتباه کشید به جای آنکه کشد آفتاب ، ماه کشید به حسن حضرت یوسف (علیه السلام) ز پاک دامنیش به اوج سلطنت او را ز قعر چاه کشید
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 9 آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کند شیر را گیرد و در زلف تو زنجیر کند تکیه بر گوشه ی ابرو زده چشمت آری ترک چون مست شود ، دست به شمشیر کند بی سبب خون من آن ابروی پیوسته نریخت رنگ را خواست … ادامه
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 8 ابروی تو رفته رفته تا گوش آمد گیسوی تو حلقه حلقه تا دوش آمد از لعل لبت خون سیاووش چکید زان خون سیاووش دلم جوش آمد
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 7 مخمس ای زلف تو چون مار ، رخ خوب تو چون گنج بی مار تو بیمارم و بی گنج تو در رنج از سیلی عشق تو رخم گشته چو نارنج دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج بر باد شده … ادامه
شاطر عباس صبوحی قمی سایر اشعار – شماره 6 چشمان تو با فتنه به جنگ آمده است ابروی تو غارت فرنگ آمده است هرگز به دل تو ناله تاثیر نکرد اینجاست که تیر ما به سنگ آمده است