بایگانی‌های قصیده - ادبستان شعر پارسی

شعری از لطف الله نیشابوری

اشعار لطف الله نیشابوری

شعری از لطف الله نیشابوری شعری از لطف الله نیشابوری ياد شب و روزى كه مرا يار قَرين بود با يار قرين، كلبه می ن خلد برين بود با طالعم اجرام به تثليث قران داشت تا با رخ یارم همه دلخواه قَرين بود ديـوان عرب چشم مرا منظر و منظور دوران پدر بخت مرا يار … ادامه

اشعار مجد همگر

اشعار مجد همگر

اشعار مجد همگر اشعار مجد همگر شعر نخست:   ای چهره تو آیینه ی صنع خدایی جان گهره گشاید ز تو چون چهره گشایی آیینه همه چیز نماید به جز از جان تو هیچ به جز صورت جان می ننمایی بر دعوت من عارض تو شاهد عدل است بر روی تو خطت بدهد نیز گوایی من … ادامه

اشعار مظاهر مصفا

اشعار مظاهر مصفا

اشعار مظاهر مصفا اشعار مظاهر مصفا شعر نخست : هنوز آن چشم شهلا یادم آید هنوز آن روی زیبا یادم آید هنوز آن لعل خندان نگه سوز هنوز آن چشم گویا یادم آید هنوز آن ژاله ها کانشب فشاندی ز چشم مست شهلا ، یادم آید که من نوشیدمت اشک و تو گفتی : بنوش … ادامه

اشعار امیر معزی نیشابوری

اشعار امیر معزی نیشابوری

اشعار امیر معزی نیشابوری اشعار امیر معزی نیشابوری شعر نخست: اگر یگانه شوی، با تو دل یگانه کنم ز عشق و مهر دگر دلبران کرانه کنم وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفا دو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم رمیده کرد ز من گردش زمانه تو را بدین سبب گله از گردش … ادامه

اشعار عسجدی مروزی

اشعار عسجدی مروزی

اشعار عسجدی مروزی اشعار عسجدی مروزی شعر نخست: مها از روز خوبی شب برافکن فغان و ناله در هر کشور افکن کمند زلف دست افراز بگشای سر گردنکشان در پا درافکن هلاک جان هر بیچاره ای را مسلسل جعد مشکین در برافکن ز لب عنان را خوناب در دل انداز ز بسته شوری اندر شکر … ادامه

اشعار ملک الشعرای بهار(محمدتقی بهار)

  شعر نخست: شعر طنز اجتماعی محشر خر گشت تهران ، محشر خر زنده بـاد خرخری زامروز تا فردای محشـر زنـــده بـــاد روح نامعقول این خر مرده ملـت ، کـــز قضـــا هست هر روزی ز روز پیش خر تر زنــده بـــاد اندر این کشور که تا سرزندگان یک سر خـرند گر خری تیزی دهد ، … ادامه

اشعار ناصرخسرو قبادیانی

  شعر نخست: روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست  واندر طلب طعمه پر و بال بياراست بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت امروز همه روی زمین زير پر ماست بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز  می‌بينم اگر ذره‌ای اندر ته درياست گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد جنبيدن … ادامه

اشعار عبدالواسع جبلی

  شعر نخست: من کیم کاندیشه ی   تو  هم نفس  باشد  مرا  یا  تمنای  وصال  چون  تو کس  باشد  مرا  گر بود شایسته ی غم خوردن  تو  جان  من      این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا  هر  نفس  کانرا  به یاد  روزگار   تو  زنم     جمله ی  عالم  طفیل  آن … ادامه

اشعار فرخی سیستانی

  شعر نخست: سیاه‌ چشما مِهر تو غم‌گسار من است به روزگار خزان روی تو بهار من است دلم شکار سیه چشمکان توست و رواست از آنکه دو لب شیرین تو شکار من است به مهر تو دل من وام‌دار صحبت توست لب تو باز به سه بوسه وام‌دار من است جفا نمودن بی‌جرم کار … ادامه

اشعار مرتضی امیری اسفندقه

  شعر نخست: فروغ بخش شب انتظار ، آمدنی است رفیق ، آمدنی ، غمگسار ، آمدنی است  به خاک کوچه دیدار ، آب می پاشند بخوان ترانه ، بزن تار ؛ یار ، آمدنی است  ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد ! مترس از شب یلدا ، بهار آمدنی است   صدای شیهه اسب … ادامه