قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / بایگانی برچسب: شعر زنان

بایگانی برچسب: شعر زنان

اشعار عفت نظری

خوب است که بی قرارتر برگردد دلخون برود انارتر برگردد پاییز که اندیشه ی رویش دارد باید برود بهارتر برگردد ***** کفر است کنار مذهبم می سوزد روزی که نبینمت شبم می سوزد از بس که تنور عشق تو سوزان است لبخند رسیده بر لبم می سوزد ***** از پچ پچ …

توضیحات بیشتر »

اشعار سمانه گودرزی

شعر نخست :   در دلم شوق پریدن نیست، باید پر کشید قلبم از این عشق روشن نیست، باید پر کشید قهوه‌ی سرد نگاه تو بدون قند عشق کمتر از خونابه خوردن نیست‌، باید پر کشید چشم‌هایت تا که شد در شعر من شأن نزول آیه‌ای از اشک ایمن نیست، …

توضیحات بیشتر »

اشعار ایلناز حقوقی

شعر نخست :   انگار سال هاست که در من تنیده ای انگار جای قلب تو در من تپیده ای انگار کودکانه ترین خنده ی مرا با چشم های تیله ای ات سر کشیده ای با بوسه های شیشه ای ات از تمام من لی لی کنان به خانه ی …

توضیحات بیشتر »

اشعار ساجده جبارپور

شعر نخست :   بگو دنیا به بار بی کسی هایم بیفزاید به چشمان سیاهم گریه ی مستانه می آید کدامین میوه ی ممنوعه در دامان من افتاد که جای شعر حوّایی درونم درد می زاید شبی دیوانه ای با چشم هایش جادویم کرده بیاور باطل السحری که بخت تیره …

توضیحات بیشتر »

اشعار فاطمه سلیمان پور

شعر نخست :   در شهر من این نیست راه و رسم دلداری باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو تا کی تو باید دست روی دست بگذاری بیزارم از این پا و آن پا كردنت ای عشق یا نوشدارو باش یا …

توضیحات بیشتر »

اشعار لیلا مومن پور

شعر نخست :   کودکی‌ام را سنجاق کرده ام به جوانی‌ام و دوچرخه سبزم آن پایین صفحه مدام تاب می‌خورد . من آویزانم از یک دست به یای آخر تنهایی که همه کودکی از آن ترسیدم دروغ می‌گفتند ! روزگار پیرمان نمی‌کند آدمها تنهایند ! بشمار تو روزهای تقویم را …

توضیحات بیشتر »

اشعار صفورا یال وردی

شعر نخست :   شب سردي ست دلم دیده ی تر می خواهد دل آشفته ی من از تو خبر می خواهد قهوه و شعر و خيالِ تو و این باد خنک باز لبخند بزن، قهوه شکر می خواهد امشب آبستنم از تو غزلی شور انگيز باخبر باش که این …

توضیحات بیشتر »

اشعار گلرخسار صفی آوا

شعر نخست :   زندگی با چشم گریان رفت،حیف روی دریا اشک توفان رفت،حیف خواب بودم بر سر زانوی وقت عمر، چون خواب پریشان رفت،حیف گلشنِ با خون دل پرورده ام جلوه گاه برف و باران رفت،حیف عطر گل در سطر باران ماند، ماند فصل گل در وصل و هجران …

توضیحات بیشتر »

اشعار سمانه میرازیی

شعر نخست:   چه روزگار غریب است و من غریب ترم همیشه کوله به دوش و همیشه در سفرم هزار بار زمین خوردم  و بلند شدم نداده ام به گدایی،دلی که دل بخرم تمام دار و ندارم درون سینه ام است دلی شکسته که بردم به ارث از پدرم شبی …

توضیحات بیشتر »

اشعار ثریا حکیم آوا

شعر نخست:   با نگاهت زندگی را تازه  و  تر ساختی از محبت خانه ی دل را منور ساختی وه ! چه زیبا آمدی اندر کنارم ناگهان خار سنگ  قلب ما را دُرّ و گوهر ساختی یک قدم خوشبخت بودن قسمتم را ره نبود پر ز نصرت آمدی و مهر …

توضیحات بیشتر »

اشعار زهره ارزه گر

شعر نخست :    دیشب دلم عجیب هوای تو کرده بود ساز دلم غریب نوای تو می سرود عشقی عجیب در دل من رخنه کرده بود اشکم روان به شوق نگاهت ولی چه سود ؟ تو دل ز من ببریدی و بعد از آن کار دلم دوباره ز غم هم …

توضیحات بیشتر »