آگاهسازیها
پاککردن همه
او
خانه شعر
1
ارسال
1
کاربران
0
Reactions
33
نمایش
آبان 06, 1403 6:03 ق.ظ
(@erfanalimoradi)
هنرمند جدید
عضو شده: 2 سال قبل
«او»
در این غوغا
در این آشفته بازارِ سیاهی ها
میان جمع ها و حاصل جمعِ رفیقانم
شدم تنها!
شدم تنهای تنها
شدم هم صحبتِ تنها رفیقم، همدمم
در این تاریکیِ شبها!
خبر دارد..
فقط او از دلِ ما، نیت ما
و با دستِ سیاهش بر سرم گاهی نوازش میکند، گاهی
و گاهی سیلی محکم به گوشم میزند تا از تباهی ها برون آیم
و گاهی دوست ، گاهی قهر ، گاهی مهربان، گاهی تمامم میکند در خود
عجب عشقی به او دارم
میان جمع تنهایم ، دگر تنهای تنها
فقط با او
فقط او
او
.
شاعر : عرفان علیمرادی
ارسال یک پاسخ
پرش به انجمن:
موضوعات مرتبط
-
مبینا
9 ماه قبل
-
احمد محمود امپراطور بر غـزل: امیـر خسرو دهلوی
9 ماه قبل
-
شعر: ضد جنگ
11 ماه قبل
-
جمعمان جمع!
1 سال قبل
-
دستهای خالی من
1 سال قبل
اطلاعات انجمن
- 4 تالارهای گفتمان
- 177 موضوعات
- 214 ارسال
- 0 آنلاین
- 1,271 اعضا
جدیدترین عضو ما: شهریار فرهادی
آیکونهای تالارگفتمان:
تالارگفتمان حاوی هیچ ارسال خوانده نشدهای نیست
تالار حاوی ارسالهای خوانده نشده
آیکن های موضوع:
پاسخ داده نشده
پاسخ داده شده
فعال
داغ
مهم
تایید نشده
حل شده
خصوصی
بسته شده