
وحشی بافقی- غزل شماره 25
ای سرخ گشته از تو به خون رویِ زردِ ما
ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما
از تیغِ بی ملاحظهٔ آهِ ما بترس
اولی ست این که کس نشود هم نبرد ما
در آهِ ما نهفته خزان و بهارِ حسن
تأثیرهاست با نفسِ گرم و سرد ما
رخش این چنین متاز که پیش از تو دیگری
کرده ست این چنین و ندیده ست گرد ما
صد لعب بوالعجب شد و صد نقش بد نشست
تا ریختیم با تو بد افتاد نرد ما
وحشی گرفت خاطر ما از حریم دیر
رفتیم تا کجاست؟ دگر آبخورد ما



