
مخفی بدخشی – غزل شماره 77
کرم تنهایی
دوستان با که دهم شرح غم تنهایی
عاقبت کرد خرابم الم تنهایی
یار همدرد بود زهر غمم را تریاک
همه غم سهل بود آه غم تنهایی
کردی ای چرخ ز یاران موافق دورم
گشتم از جبر تو آخر علم تنهایی
لشکر فکر و غم از هر طرف آورد هجوم
سر نهم بر سر زانو چو دم تنهایی
شب یلداست شبم روز، قیامت روزم
دیدم این لیل و نهار از کرم تنهایی
فلک از جور چو همصحبت غولانم کرد
یا الهی به که گویم ستم تنهایی
آنچه قسمت ز ازل رفت نگردد کم و بیش
مخفیا صبر گزین در حرم تنهایی