این سوز سینه شمع شبستان نداشته است - ادبستان شعر پارسی % %

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

رهی معیری – غزلیات

شماره 24

طوفان حادثات

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

وین موج گریه، سیل خروشان نداشته است

آگه ز روزگار پریشان ما نبود

هر دل که روزگار پریشان نداشته است

از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت

صبح بهار، این لب خندان نداشته است

ما را دلی بود که ز طوفان حادثات

چون موج، یک نفس سر و سامان نداشته است

سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک

گیتی، سری سزای گریبان نداشته است

جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره ای

این تنگ چشم طاقت مهمان نداشته است

دریا دلان، ز فتنه ی ایام فارغند

دریای بی کران، غم طوفان نداشته است

آزار ما به مور ضعیفی نمی رسد

داریم دولتی که سلیمان نداشته است

غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ

این سیمگون ستاره به دامان نداشته است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤