زنگ آیینۀ من صحبت بیدردان است - ادبستان شعر پارسی % %

زنگ آیینۀ من صحبت بیدردان است

صائب تبریزی- غزل شماره 1486

زنگ آیینۀ من صحبت بیدردان است

نفس سوختگان مغز مرا ریحان است

نعل پیران بود از قامت خم در آتش

این کمانی است که چون تیر، سبک جولان است

آفتابی که بود ایمن از آسیب زوال

قرص نانی است که بر سفرۀ درویشان است

آسیایی که ز خود آب برون می آرد

زیر گردون سبکسیر همین دندان است

می دهد زود سر سبز ز غفلت بر باد

هر که چون پسته درین بزم لبش خندان است

نیست در قافلۀ گریۀ ما پیش و پسی

صدف دیدۀ ما پر گهر غلطان است

می رسد زود به خورشید چو شبنم صائب

دیدۀ هر که درین سبز چمن حیران است

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤