
صائب تبریزی- غزل شماره 2000
هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است
هر شاخ نرگسی نظر بازمانده ای است
هر شاخ گل که فصل خزان جلوه می کند
از رنگ و بوی عاریه، دست فشانده ای است
از عقل در گذر، که چراغی است بی فروغ
دست از جنون بدار، که نخل فشانده ای است
در دور تیغ غمزۀ او نقطۀ زمین
چون داغ لاله، دیدۀ در خون نشانده ای است
مجنون که بود قافله سالار وحشیان
در عهد ما پیادۀ دنبال مانده ای است
صائب به دور عارض عالم فروز او
از لاله دم مزن، که چراغ نشانده ای است