
ای درخت!
چه سخت
برای باد می رقصی
و دل از
وصله های پریشان خود
نمی کنی؟
حریفِ باد نمی شوم
اما
این وصله های زرد
که از تنم می ریزند
رختِ با شکوه بهارم
بودند
صبر کن
برف می آید و باز
شکوفه می آری ،
حسم
وقتی مرده است
رقص با تنِ سرد
چه سودی دارد ؟
واژگان کلیدی: اشعار محمد ترکمان،نمونه شعر محمد ترکمان،شاعر محمد ترکمان،شعری از محمد ترکمان،یک شعر از محمد ترکمان،شعرهای محمد ترکمان،شعر نو محمد ترکمان.









