اشعار واهه آرمن

 

شعر نخست:

هرگز به دستش ساعت نمی‌بست

روزی از او پرسیدم

پس چگونه است سر ساعت به وعده می‌آیی ؟

گفت:

ساعت را از خورشید می‌پرسم

پرسیدم:

روزهای بارانی چه‌طور ؟

گفت:

روزهای بارانی

همه ساعت‌ها ساعت عشق است !

راست می‌گفت

یادم آمد که روزهای بارانی

او همیشه خیس بود.


شعر دوم:

دیروز در خیابان

زنی که چشمانش

هیچ شباهتی به چشمان تو نداشت

لبخند زد به من

آهسته نزدیک شد

و با صدایی که

هیچ شباهتی به صدای تو نداشت

صمیمانه پرسید :

ما یک دیگر را کجا دیده ایم ؟

در آن قصه ی ناتمام نبود ؟

نمی دانم ؛ چرا آن زن

ناگهان تو را به یادم آورد

و گفتم : چرا !

در آن قصه بود … .


شعر سوم:

می دانستم نگاه فرشتگان

دريچه ای است برای عبور

برای رفتن …

نگاه تو نيز دری كوچک بود

آن قدر كوچک

كه برای گذشتن از آن

خم شدم آن شب

نمی دانستم چرا مجنون ها

همه گوژ پشتند

گوژپشت ها مجنون.


شعر چهارم:

 

با آمدنت فریب ام دادی

یا با رفتنت؟

کاش هرگز تو را نمی دیدم

تا همیشه سراغت را

از فرشتگان می گرفتم

تا تلخ ترین شعرم را هرگز

در گوش خدا نمی خواندم.

کاش هرگز تو را نمی دیدم

آن وقت

نه بغضی در گلویم بود

نه دلشدگی

و نه مشتی شعر…


واژگان کلیدی: اشعار واهه آرمن،نمونه شعر واهه آرمن،شاعر واهه آرمن،شعرهای واهه آرمن،شعری از واهه آرمن،یک شعر از واهه آرمن،گزینه اشعار واهه آرمن،گلچین بهترین و زیباترین سروده های واهه آرمن،شعر ناب واهه آرمن،شعر نو واهه آرمن،شعرهاي واهه آرمن،شعر عاشقانه واهه آرمن.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها