ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی همراه با معنی و تفسیر

ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی

سعدی-غزل شماره 570

 

ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی

پیوند روح کردی پیغام دوست دادی

بر بوستان گذشتی یا در بهشت بودی

شاد آمدی و خرم فرخنده بخت بادی

تا من در این سرایم این در ندیده بودم

کامروز پیش چشمم در بوستان گشادی

چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان

تو در برابر من چون سرو بایستادی

ایدون که می‌نماید در روزگار حسنت

بس فتنه‌ها بزاید تو فتنه از که زادی

اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی

آسان فراگرفتم در خرمن اوفتادی

خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا

تا بوستان بریزد گل‌های بامدادی

یاری که با قرینی الفت گرفته باشد

هر وقت یادش آید تو دم به دم به یادی

گر در غمت بمیرم شادی به روزگارت

پیوسته نیکوان را غم خورده‌اند و شادی

جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد

آن است داغ سعدی کاول نظر نهادی

 

معنی بیت‌های شعر

ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی / پیوند روح کردی پیغام دوست دادی

ای باد صبحگاهی، شادمان و خرم می‌وزی؛ زیرا میان من و دوست پیوند روحانی برقرار کردی و پیام او را برایم آوردی.

بر بوستان گذشتی یا در بهشت بودی / شاد آمدی و خرم فرخنده بخت بادی

آیا از بوستان گذر کرده‌ای یا در بهشت بوده‌ای که چنین شاد و خرم آمده‌ای؟ مبارک و خوشبخت باشی.

تا من در این سرایم این در ندیده بودم / کامروز پیش چشمم در بوستان گشادی

تا زمانی که در این دنیا بودم، چنین دری به روی خود ندیده بودم؛ اما امروز تو درِ بوستان را پیش چشمم گشودی.

چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان / تو در برابر من چون سرو بایستادی

اگرچه این دلبران و زیبارویان مانند گل می‌آیند و می‌روند، تو در برابر من همچون سرو استوار و پابرجا ایستادی.

ایدون که می‌نماید در روزگار حسنت / بس فتنه‌ها بزاید تو فتنه از که زادی

اکنون که زیبایی تو چنین جلوه‌گر است، فتنه‌ها و آشوب‌های بسیاری پدید خواهد آمد؛ ای فتنه‌انگیز، خود از چه کسی زاده شده‌ای؟

اول چراغ بودی آهسته شمع گشتی / آسان فراگرفتم در خرمن اوفتادی

عشق تو در آغاز مانند چراغی کوچک بود، اما کم‌کم به شمعی فروزان تبدیل شد؛ من نیز به‌آسانی گرفتار آن شدم و این آتش در سراسر هستی‌ام افتاد.

خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا / تا بوستان بریزد گل‌های بامدادی

می‌خواهم صبحگاهی به صحرا بروی تا باغ، گل‌های صبحگاهی خود را بر سر راهت نثار کند.

یاری که با قرینی الفت گرفته باشد / هر وقت یادش آید تو دم به دم به یادی

کسی که با یاری صمیمی انس گرفته باشد، هرگاه به یاد او بیفتد، پیوسته و لحظه‌به‌لحظه یادش می‌کند.

گر در غمت بمیرم شادی به روزگارت / پیوسته نیکوان را غم خورده‌اند و شادی

اگر از اندوه عشق تو بمیرم، آرزو دارم روزگارت شاد باشد؛ زیرا نیکان و زیبارویان همواره موجب اندوه عاشقان شده‌اند، هرچند خود مایه شادی آنان بوده‌اند.

جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد / آن است داغ سعدی کاول نظر نهادی

زخمی که بر آن داغ بگذارند، سرانجام درمان‌پذیر می‌شود؛ اما داغ عشق سعدی همان زخمی است که تو با نخستین نگاه بر دل او نهادی.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤