
سحاب اصفهانی – غزل شماره 76
چو حاصل است تو را وصل یار حور سرشت
خلاف منطق و عقل است آرزوی بهشت
تو خود به دور زمان سرنوشت ساز خودی
چنانکه میدرود هر چه را که دهقان کشت
اگر دچار شود چشم دل به بدبینی
به دیده منظر زیبای دهر باشد زشت
همیشه زنده به دلهاست نام او آنکو
برفت و نام نکویی به یادگار بهشت
رسد به گوش به هر جا که نام دوست سحاب
به گوش گیر و مگو مسجد است یا که کنشت