ندارد تحفه ی جان گر حقارت

سحاب اصفهانی – غزل شماره 53

ندارد تحفه ی جان گر حقارت

ز ما صد جان و از او یک اشارت

عبارت از حیات جاودان چیست؟

لب شیرین آن شیرین عبارت

بهای بوسه ی جانبخش جان خواست

ندانم چیست سودش زین تجارت؟

اگر از شوق خواهی نسپرم جان

نهان از من به قتلم کن اشارت

چه داری پر عتاب آن لعل شیرین؟

ز شیرینی نکو نبود مرارت

کس از زهاد بوی عشق یابد

گر از کافور کس یابد حرارت

غمین برگشت از آن کو قاصد من

مگر بر قتل من دارد بشارت

دمید از باغ حسنش سبزه ی خط

فزون شد گلستانش را نضارت

نماند دل به دست کس سحابا

چو ترک من گشاید دست غارت

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها