از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز - ادبستان شعر پارسی % %

از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز

سحاب اصفهانی – غزل شماره 190

از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز

دل برده ای ز دست و کنی قصد جان هنوز

از سنگ پاسبان دگر پیکر تو ریش

سنگ جفا تو را به کف پاسبان هنوز

دل در فغان ز دست ستم پیشه ای چو خود

هر لحظه خلقی از ستمت در فغان هنوز

آن دشمنی که با تو تواند نمی کند

آگه نئی ز حال و دل دوستان هنوز

در زیر بار عشق مرو همچو من که نیست

دوش تو را تحمل بار گران هنوز

با آنکه همچون من شده راز دل تو فاش

دل میبری ز کف به نگاه نهان هنوز

زآه سحاب ای بت نامهربان به تو

او مهربان شده است و تو نامهربان هنوز

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤