خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم - ادبستان شعر پارسی % %

خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم

سحاب اصفهانی – غزل شماره 234

خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم

کام دل خویش از لب دلدار گرفتیم

زین اشک که اکنون ره ما بست از آن کوی

در آن سر کوه راه به اغیار گرفتیم

در محفل او مدعی از غیرت ما بار

بربست به صد حسرت و ما بار گرفتیم

دردا که سپردیم به زاغ و زغن آخر

جایی که به صد سعی به گلزار گرفتیم

از کینه ی بیگانه ره وادی هجران

چون چاره ندیدیم به ناچار گرفتیم

در سایه ی دیوار تو ما را نگذارد

آن را که بر او رخنه ی دیوار گرفتیم

بیداد تو بر دل همه زآنست که روزی

داد دل زار از تو دل آزار گرفتیم

پا بست که سازیم سحاب این دل مفتون؟

انگار کز آن طره ی طرار گرفتیم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤