
سحاب اصفهانی – غزل شماره 251
هرگز نیافت کس اثری در ترانهام
جز اینکه سوخت خار و خس آشیانهام
نبود زبان که آگهت از سوز دل کنم
این شعله بین که میکشد از دل زبانهام
یک ره چو بوسم آن لب شیرین که نیست خوش
با عمر جاودانه غم جاودانهام
هر شامگه روم ز پیش تا در سرای
شاید شبی ز لطف بخواند به خانهام
گویم به هر کسی که رسم شرح حال خویش
باشد یکی به پیش تو گوید فسانهام
کرد آگهم زمانه ز جور بتان سحاب
تا شکوه هر زمان نبود از زمانهام



