چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم - ادبستان شعر پارسی % %

چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم

سحاب اصفهانی – غزل شماره 232

چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم

بگو وصف زلال کوثر آب زندگانی هم

به کویش رفتم و از ضعف نتوانم که باز آمد

توانایی به کار آمد مرا و ناتوانی هم

ز خط گیرم که کم شد کبر و ناز او عبث باشد

که با یارانش افزون شد تغافل سر گرانی هم

نه بنوازد ز مهرم نه کشد از کین نمیدانم

مه بی مهر من نامهربان با مهربانی هم

اگر غمگین نباید بود از غمناکی یاران

نباید داشت از ناشادی ما شادمانی هم

به امید وفای عهد و پیمان جوانانم

تلف شد روزگار پیری و عهد جوانی هم

زمین و آسمان از اشک و آهم در حذر باشند

بلاهای زمینی فتنه های آسمانی هم

پس از کنج قفس گشت گلستانم خوش است اما

اگر گلچین نیابد ره در آن باد خزانی هم

سحاب از هجر او مرد و رقیبان از وصال او

حیات جاودان دارند و عیش جاودانی هم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤