ز چشم غیر پوشیدم جمالش - ادبستان شعر پارسی % %

ز چشم غیر پوشیدم جمالش

سحاب اصفهانی – غزل شماره 207

ز چشم غیر پوشیدم جمالش

نمیدانم چه سازم با خیالش

به کویش زندگی چندان حرام است

که خونم غیر اگر ریزد حلالش

نویسم نامه و مرغی نبینم

که بتوان بست این آتش به بالش

دلم از همنشینت رشکها داشت

کنون از رحم می سوزد به حالش

به گلشن چون پسندم نوگلی را

کز آب دیده پروردم نهالش

سپند از خال او دارد بر آتش

چه غم از آفت عین الکمالش

چه سود از چشمه ی حیوان که هرگز

نصیب تشنه ای نبود زلالش

سحابا طی شد ایامی که می بود

ز من در بزم اغیار انفعالش

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤