نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش - ادبستان شعر پارسی % %

نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش

سحاب اصفهانی – غزل شماره 202

نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش

همین ترسد ز من آلوده گردد دامن پاکش

نیابی هرگز آسایش گرت هر کشته‌ای خواهد

که از راه وفا یک بار آیی بر سر خاکش

گهی از خار خار سینه ی چاکم شود آگه

که از عشق گلی گردد گریبان همچو گل چاکش

همین بس افتخار من که خونم ریزد از تیری

وگرنه من نه آن صیدم که او بندد به فتراکش

نگوید زاهد از روی خرد حرفی بلی آن کس

که انکار رخ زیبا کند پیداست ادراکش

به جان دردیست کان روی دل‌افروزست درمانش

به دل زهریست کان لعل شکربارست تریاکش

برد جان هر که از جور نگار کینه‌جوی من

چه بیم از کینه ی اختر، چه باک از جور افلاکش؟

تویی کاندیشه نبود از سحاب ورنه اندیشد

فلک از آه غمناک و زمین از چشم نمناکش

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤