نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش - ادبستان شعر پارسی % %

نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش

سحاب اصفهانی – غزل شماره 205

نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش

که برم نشسته عمری و ندیده‌ام هنوزش

دلم از تو خرم و خوش به سوالی و جوابی

که نگفته‌ام همان و نشنیده‌ام هنوزش

به مشام غیر خواهم نرسد از او شمیمی

ز ریاض حسن آن گل که نچیده‌ام هنوزش

دل خویش کرده‌ام خوش به متاع کم‌بهایی

که ز لعل او به صد جان نخریده‌ام هنوزش

به رهش اگر چه شد خون دل و شد ز دیده بیرون

کشد انتظار مقدم او دل و دیده‌ام هنوزش

عجب است اینکه در سر بودم سحاب مستی

ز شراب وصل اگرچه نچشیده‌ام هنوزش

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤