
سحاب اصفهانی – غزل شماره 180
مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
آه که مهر مرا با تو یقین کرده اند
داغ غلامیش را من به دل خویش جا
داده ام و خسروان زیب جبین کرده اند
رخ ز می سرخ کن سرخ به رغم سپهر
خاصه که از سبزه سبز روی زمین کرده اند
برهمنان گشته اند گرنه از این بت خجل
از چه بتان را چنین گوشه نشین کرده اند
مملکت حسن را چون تو نیامد شهی
گرچه بس این مملکت زیر نگین کرده اند
از دل و دین کسی نیست نشانی ز بس
زلف و رخت خلق را بی دل و دین کرده اند
سنبل پر چین او هر دو زغیرت سحاب
خون به دل آهوی چین کرده اند (1)
واژگان دشوار : 1- این مصراع در منبع مورد استفاده، چنین نوشته شده و درست آن بر ما آشکار نشد !



