آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود - ادبستان شعر پارسی % %

آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود

سحاب اصفهانی – غزل شماره 120

آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود

هر لحظه دوستیش به من بیشتر نبود

تدبیر اگر چه جز به دعای سحر نبود

کردم بسی دعا و یکی را اثر نبود

شد مهربان ز ناله دلش لیک با رقیب

خوش آن زمان که ناله ی ما را اثر نبود

فرزانه آنکه بر درد و نان نرفت و ساخت

با لقمه ی جوینی اگر بود یا نبود

مه در حذر ز آه دلم بود دوش و باز

آن ماه را ز آه دل من حذر نبود

دلبستگی نبود مرا تا به آشیان

از تندباد حادثه زیر و زبر نبود

هر چیز کآیدت به نظر پرتوی ازوست

خوش آن که هر چه دید جز او در نظر نبود

جز راه کوی خویش سحابت در انتظار

یک شب نشد که بر سر هر رهگذر نبود

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤