گفتی دل ناشاد تو را شاد توان کرد - ادبستان شعر پارسی % %

گفتی دل ناشاد تو را شاد توان کرد

سحاب اصفهانی – غزل شماره 114

گفتی دل ناشاد تو را شاد توان کرد

آری چو یکی بوسه توان داد توان کرد

دیگر نکنم فکر دل خویش که چندان

ویران نشد این خانه که آباد توان کرد

یک بار در آن بزم مرا راه توان داد

ور ره نتوان داد ز من یاد توان کرد

باید چو شب هجر توام روز وصالی

تا با تو ز خویت گله بنیاد توان کرد

در باغ ز گلچین نکشیدیم جفایی

کاکنون به قفس شکوه ز صیاد توان کرد

با قصه ی محرومی من زان لب شیرین

کی گوش به افسانه ی فرهاد توان کرد

گیرم که در آن کو بودم قوت فریاد

فریادرسی نیست که فریاد توان کرد

صید دلم آسان نتوان کرد گرفتار

ور زانکه توان مشکلش آزاد توان کرد

اندیشه سحاب ار ز خدا باشد و رحمی

با خلق کجا این همه بیداد توان کرد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤