
خواجوی کرمانی – غزل شماره 769
نه درد عشق می یارم نهفتن
نه ترک عشق می یارم گرفتن
نگردد مهر دل در سینه پنهان
به گل خورشید چون شاید نهفتن
غریبست از کسانی کآشنایند
حدیث خویش با بیگانه گفتن
اگر فرّاش دیری فرض عینست
به مژگانت در میخانه رفتن
بگو با نرگس میگون که پیوست
نشاید مست در محراب خفتن
بود کارم به یاد دُرج لعلت
به الماس زبان دردانه سفتن
مقیمان در میخانه خواجو
چه حاجتشان به کوی کعبه رفتن



