نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبر است - ادبستان شعر پارسی % %

نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبر است

خواجوی کرمانی – غزل شماره 94

نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبر است

وز طره طوق کرده که از مشک چنبر است

تعویذ دل نوشته که خط مسلسل است

شکّر به می سرشته که یاقوت احمر است

زلف سیه گشوده که این قلب عقرب است

روی چو مه نموده که این مهر انور است

در خواب کرده غمزه که جادوی بابل است

در تاب کرده طره که هندوی کافر است

برقع ز رخ گشاده که این باغ جنت است

وز لب شراب داده که این آب کوثر است

بر طرف مه نشانده سیاهی که سنبلست

بر برگ گل فشانده غباری که عنبرست

مویی به باد داده که عود قماری است

زاغی به باغ برده که خال معنبر است

سیمین علم فراخته کاین سرو قامت است

وز قند حقه ساخته کاین تنگ شکّر است

قوس قزح نمود که ابروی دلکش است

ابر سیه کشیده که گیسوی دلبر است

از شمع چهره داده فروغی که آتش است

بر گوشوار بسته دروغی که اختر است

در جوش کرده چشمه ی چشمم که قلزم است

در گوش کرده گفته ی خواجو که گوهر است

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤