ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن - ادبستان شعر پارسی % %

ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 718

ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن

جان من دلخسته به جانانه رها کن

دلدار مرا با من دلسوخته بگذار

بگذر ز سر شمع و به پروانه رها کن

گر مرتبه ی یار ز بیگانگی ماست

گو مرتبه ی خویش به بیگانه رها کن

بر رهگذرت دنیی و دین دانه و دام است

در دام مقید مشو و دانه رها کن

گر باده پرستان همه از میکده رفتند

سرمست مرا بر در میخانه رها کن

آن را که بود برگ گل و عزم تماشا

گو خیمه به صحرا زن و کاشانه رها کن

چون مار سر زلف تو زد بر دل ریشم

تدبیر فسونی کن و افسانه رها کن

گنج است غم عشقت و ویران دل خواجو

از بهر دلم گنج به ویرانه رها کن

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤