
خواجوی کرمانی – غزل شماره 179
ساقیا ساغر شراب کجاست
وقت صبح است آفتاب کجاست
خستگی غالب است مرهم کو
تشنگی بی حد است آب کجاست
دُرد نوشان درد را به صبوح
جز دل خونچکان کباب کجاست
همه عالم غمام غم بگرفت
خور رخشان مه نقاب کجاست
لعل ناب است آب دیده ی ما
آن عقیقین مذاب ناب کجاست
تا به کی اشک بر رخ افشانیم
آخر آن شیشه گلاب کجاست
بس که آتش زبانه زد در دل
جگرم گرم شد لعاب کجاست
از تف سینه و بخار خمار
جانم آمد به لب شراب کجاست
دلم از چنگ می رود بیرون
نغمه ی زخمه ی رباب کجاست
به جز از آستان باده فروش
هر شبم جایگاه خواب کجاست
دل خواجو ز غصّه گشت خراب
مونس این دل خراب کجاست



