زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 178

زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست

چشم جادوی تو در خواب است و ما را خواب نیست

با لبت گر باده لاف جانفزایی می زند

پیش ما روشن شد این ساعت که او را آب نیست

نرگست در طاق ابرو از چه خفتد بی خبر

زانک جای خواب مستان گوشه ی محراب نیست

ساکن کوی خرابات مغان خواهم شدن

کز در مسجد مرا امید فتح الباب نیست

خاک ره بر من شرف دارد اگر مست و خراب

بر در میخانه خفتن خوشتر از سنجاب نیست

پیش رویش ز آتش دل سوختم پروانه وار

زانک شمعی چون رخش در مجلس اصحاب نیست

گفتمش کاخر دل گمگشته ام را باز ده

گفت باری این بضاعت در جهان نایاب نیست

روضه ی رضوان بدان صورت که وصفش خوانده ای

چون به معنی بنگری جز منزل احباب نیست

ای که خواجو را ز تاب آتش غم سوختی

این همه آتش چه افروزی که او را تاب نیست

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها