اشعار حسن علیشیری - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار حسن علیشیری

اشعار حسن علیشیری

اشعار حسن علیشیری


شعر نخست :

 

دنیا شبیه سینماست، از وقتی چشم وا میکنی

روی یه پرده ی سفید، فقط تماشا می کنی

میآن و میرن آدما، نقش اونا عوض میشه

یه روز تماشاچین و یه روز دیگه هنرپیشه

یه روز حمید هامونن اسیر شک فلسفی

یه روز رضا مارمولکن در میرن از هر طرفی

بعضی ها زیر پوست شب اسیر خون بازی میشن

مثل علی سنتورین به مرگشون راضی میشن

خیلی ها تا آخر عمر فقط  یه سیاهی لشگرن

تو بازی نقشی ندارن نه می بازن نه میبرن

توی درام زندگی بگو که نقش ما چیه

کی آخرین کات رو میگه ، سناریو دست کیه

دنیا شبیه سینماست پر از غم و پر از خوشی

شاید واسه تو پیش بیاد قصه ی فیلم سگ کشی

شاید من و تو باید از روبان قرمز رد بشیم

زبون حاج کاظم رو ما شاید بازم بلد بشیم

وقتشه که رها بشیم از حکم آقای رئیس

زندگیتو دوباره رو کاغذ بی خط بنویس

حالا وقته ضیافته تو قصه های پریا

وقت ستاره بازیه شبونه ی مشرقی ها

ماشینمون گیر کرده باز توی شنای ساحلی

کی میدونه بالاخره چی اومده سر الی

توی درام زندگی بگو که نقش ما چیه

کی آخرین کات رو میده سناریو دست کیه


 شعر دوم :

 

احساس ميكنم تورو

از پشت اين همه سكوت

تو كافه بارون ميگيره

وقتي ميشينم روبروت

 

از راه كه ميرسي بازم

عطرت ميپيچه تو هوا

فنجونمُ پر ميكني

از حس طعمي آشنا

 

وقتي نگاه ميكني

خورشيد تكراري ميشه

همينجا روي ميزمون

رودِ عسل جاري ميشه

 

حّوا تويي، هرجا تو باشي بهشته

سيبي كه چيدي، ابتداي سرنوشته

 

كافه ، خيابون ، خونه يا هرجا كه باشي

ميتوني از دنيا و تلخي هاش جدا شي

 

چيزي بگو بانوي من

كلافه ام ازين سكوت

ميشكنه بغض آخرم

وقتي ميشينم روبه روت

 

چيزي بگو شايد صدات

حريف دلتنگي بشه

شايد شب سياه سفيد

با واژه هات ، رنگي بشه

 

شايد كه بيدارم كني

از خوابي كه كابوسمه

دارم به دريا ميزنم

چشماي تو فانوسمه

 

حّوا تويي هرجا تو باشي بهشته

سيبي كه چيدي ابتداي سرنوشته

 

كافه ، خيابون ، خونه يا هرجا كه باشي

ميتوني از دنيا و تلخيهاش جدا شي


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،ترانه،ترانه های،حسن عليشيري.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤