مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت

حافظ-غزل شماره 95
مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت
سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت
وگر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بیحاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش به جز خاک سر کویت
معنی بیت های نخستین
1. مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت / خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت:
نسیم پیچپیچ موهای تو همیشه مرا مست میکند و هر لحظه فریب چشمان جادویی تو مرا از خود بیخود میسازد. این زیبایی و جذبهات چنان قوی است که گویی با هر نگاه، مرا بیشتر به سوی نابودی میکشاند. عشق به تو چنان مرا تسخیر کرده که گویی در دریایی از مستی و شیفتگی غرق شدهام.
2. پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دیدن / که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت:
پس از این همه صبر و انتظار، ای کاش شبی بتوانم تو را ببینم و چشمانم را مانند شمعی در محراب ابروی تو روشن کنم. آرزو دارم در سایهی زیباییات، نور امید در دلم تابیده شود. این دیدار برایم همچون عبادتی مقدس است که جانم را نورانی میکند.
3. سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم / که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت:
من ارزش و معنای لوح فکر و اندیشهام را تنها به این دلیل گرامی میدارم که گویی نسخهای از آن خال زیبای هندویی توست که بر جانم نقش بسته است. وجود تو برایم همچون کتابی پر از حکمت و زیبایی است که هر لحظه مرا به تفکر وامیدارد. این خال نمادی از عشق و جذبهای است که مرا مسحور خود کرده.
4. تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی / صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت:
اگر بخواهی که جهان برای همیشه زیبا و جاویدان بماند، به باد صبا بگو که پرده را از روی چهرهات بردارد تا زیباییات همهجا را روشن کند. تو آنقدر زیبا و تابناکی که اگر رخسارت آشکار شود، گویی جهان بهشت میشود. این زیبایی بینظیرت میتواند جهان را دگرگون کند.
معنی بیت های پایانی
5. وگر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی / برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت:
و اگر بخواهی رسم نابودی و فنا را در جهان براندازی، فقط کافی است گیسویت را بپراکنی تا هزاران جان از شوق و عشق به تو بیتاب شوند. قدرت جذبهات چنان است که با یک حرکت میتوانی جهان را زیر و رو کنی. عشق به تو مانند توفانی است که همهچیز را در هم مینوردد.
6. من و باد صبا مسکین دو سرگردان بیحاصل / من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت:
من و باد صبا، دو موجود درمانده و سرگردانیم که هیچ بهرهای از زندگی نبردهایم. من از افسون چشمان تو مستم و او از بوی گیسوی تو. هر دو در عشق تو گم شدهایم و هیچ راه نجاتی نداریم. این عشق ما را چنان اسیر خود کرده که گویی در دنیایی از حسرت و شیفتگی گرفتار شدهایم.
7. زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی / نیاید هیچ در چشمش به جز خاک سر کویت:
چه ارادهی بلندی دارد حافظ که از دنیا و آخرت چشم پوشیده و هیچ چیز در نظرش جز خاک زیر پای تو ارزش ندارد. عشق به تو چنان در جانش ریشه دوانده که همهچیز را فراموش کرده است. او تنها تو را میبیند و بس، گویی تو تنها حقیقت زندگیاش هستی.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



