ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

حافظ-غزل شماره 253
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
بر نقطه ی دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خیل حوادث کمین گهیست
زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه ی جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
معنی بیت های نخستین
۱. ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر / بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر:
حافظ خطاب به معشوق میگوید: ای کسی که از فروغ رخت (زیبایی تو) لالهزار عمر (زندگی) خرم و شاد است، بازآ، چرا که بدون گل روی تو، بهار عمر (زندگی) بیروح و بیرونق شده است. او تأکید میکند که زیبایی معشوق زندگی را شاداب و پررونق میکند. این بیت نشاندهندهی تأثیر زیبایی معشوق بر زندگی است.
۲. از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست / کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر:
حافظ میگوید: اگر از چشمهایم اشک مانند باران بچکد، جایز است، چرا که در غم تو، روزگار عمر (زندگی) مانند برق گذرا شده است. او تأکید میکند که عمر به سرعت میگذرد و غم عشق آن را کوتاهتر میکند. این بیت نشاندهندهی گذر سریع عمر و تأثیر غم عشق بر آن است.
۳. این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است / دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر:
حافظ میگوید: این یک دو دم (لحظات کوتاه) که فرصت دیدار معشوق ممکن است، دریاب (استفاده کن)، چرا که کار عمر (زندگی) مشخص نیست. او تأکید میکند که باید از فرصتهای کوتاه زندگی استفاده کرد. این بیت نشاندهندهی اهمیت استفاده از فرصتهای زندگی است.
۴. تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد / هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر:
حافظ میگوید: تا کی به می صبوح (شراب شبانه) و شکرخواب بامداد (خواب شیرین صبحگاهی) مشغول خواهی بود؟ هشیار شو، چرا که اختیار عمر (زندگی) از دست رفته است. او تأکید میکند که باید از خواب غفلت بیدار شد و از عمر استفاده کرد. این بیت نشاندهندهی هشدار حافظ دربارهی غفلت از عمر است.
معنی بیت های پایانی
۵. دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد / بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر:
حافظ میگوید: دیروز در گذر بود و نگاهی به ما نکرد. او تأکید میکند که دل بیچارهی من هیچ بهرهای از گذر عمر نبرد. این بیت نشاندهندهی تأسف حافظ از بیهوده گذشتن عمر است.
۶. اندیشه از محیط فنا نیست هر که را / بر نقطه ی دهان تو باشد مدار عمر:
حافظ میگوید: هر کس که مدار عمرش بر نقطهی دهان تو (معشوق) باشد، از محیط فنا (مرگ) هراسی ندارد. او تأکید میکند که عشق به معشوق باعث میشود که انسان از مرگ نترسد. این بیت نشاندهندهی قدرت عشق در برابر ترس از مرگ است.
۷. در هر طرف ز خیل حوادث کمین گهیست / زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر:
حافظ میگوید: در هر طرف، خیل حوادث (اتفاقات ناگوار) کمین کردهاند، به همین دلیل سوار عمر (زندگی) عنان (اختیار) را رها کرده و میتازد. او تأکید میکند که عمر به سرعت میگذرد و حوادث زندگی آن را کوتاهتر میکنند. این بیت نشاندهندهی گذر سریع عمر و تأثیر حوادث بر آن است.
۸. بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار / روز فراق را که نهد در شمار عمر:
حافظ میگوید: من بدون عمر (زندگی) زندهام و این عجیب نیست، چرا که روز فراق (دوری از معشوق) را در شمار عمر نمیآورند. او تأکید میکند که دوری از معشوق باعث میشود که عمر بیارزش شود. این بیت نشاندهندهی تأثیر درد هجران بر زندگی است.
۹. حافظ سخن بگوی که بر صفحه ی جهان / این نقش ماند از قلمت یادگار عمر:
حافظ میگوید: ای حافظ، سخن بگو، چرا که بر صفحهی جهان، این نقش (شعر تو) از قلمت به عنوان یادگار عمر باقی خواهد ماند. او تأکید میکند که شعر او یادگار عمرش خواهد بود. این بیت نشاندهندهی اهمیت شعر و هنر در جاودانهکردن نام و یاد انسان است.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



