نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
کلیم همدانی- غزل شماره 542 نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو که دیده در نگشاید به این و آن بی تو ز خضر گیرم و بر خاك ریزم آب حیات به زندگی شده ام بس که سر گران بی تو درین بهار، چو گل از سفر تو هم باز آی ببین … ادامه



