بایگانی‌های غزلیات کلیم - صفحه 45 از 50 - ادبستان شعر پارسی

کوهکن تعلیمِ خارا سفتن از استاد داشت

کلیم همدانی- غزل شماره 62 کوهکن تعلیمِ خارا سفتن از استاد داشت هر چه کرد از کاوش مژگان شیرین یاد داشت کوه طاقت بودم امّا تا فراقت رو نمود هر سر مویم تو گفتی تیشۀ فرهاد داشت تخم اشکی از برای دیدۀ ما واگذار این چنین خواهی دیار درد را آباد داشت؟ میل هر جانب … ادامه

چو ساخت چشم تو کارم نهفته دیدن چیست

کلیم همدانی- غزل شماره 61 چو ساخت چشم تو کارم نهفته دیدن چیست بر آتشی که به نی در گرفته دامن چیست اگر نه صبح سیه بخت، کار شام کند سیاه روزی ما زان بیاضِ گردن چیست دلا تو چشم مرا کرده ای ز گریه سفید ز آهْ سرمه کشیدن به چشم روزن چیست نباشد … ادامه

بعد وارستگی ام سوز تو در تن باقی است

کلیم همدانی- غزل شماره 60 بعد وارستگی ام سوز تو در تن باقی است آتش افسرده ولی گرمی گلخن باقی است پنجه ام را به گریبانِ کفن بند کنید که هنوزم هوس جیب دریدن باقی است با قفس ساخته ام لیک ز گلریزی اشک می توان یافت که ذوق گل و گلشن باقی است شمع … ادامه

ضعفم مدد ز قوّتِ صهبا گرفته است

کلیم همدانی- غزل شماره 59 ضعفم مدد ز قوّتِ صهبا گرفته است دستم عصا ز گردنِ مینا گرفته است کلک قضا، مدادِ خطِ سرنوشت ما گویی ز دودِ آتش سودا گرفته است این نُه صدف ز گوهر آسودگی تهی است آهم خبر ز عالم بالا گرفته است تخم نهالِ سرو شود قطره های اشک تا … ادامه

عارف که جا بجز سر کوی فنا نساخت

کلیم همدانی- غزل شماره 58 عارف که جا بجز سر کوی فنا نساخت هر جا که سیل راه ندارد سرا نساخت افلاک را به فکر من انداخت وصل او کم بخت را سعادتِ بال هما نساخت در ملک زندگی دلِ بی شور عشق نیست آری به دهر کس جرس بی صدا نساخت زان کوی پا … ادامه

صبرم حریف دوری طاقت گداز نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 57 صبرم حریف دوری طاقت گداز نیست شام غم است این، سر زلف دراز نیست هر کس که دستِ پیش به دشمن نداد طرح گو پس نشین، که نقش مرادش به ساز نیست گر کوته است دست امیدم عجب مدار در دعوی گزاف، زبانم دراز نیست برخاستن ندارد افتادنم چو اشک … ادامه

پیش چشم و مژگانی، کز سرشک شاداب است

کلیم همدانی- غزل شماره 56 پیش چشم و مژگانی، کز سرشک شاداب است سیلْ آب شمشیر است، موجْ تیغ بی آب است بخت بد نشد بیدار، ساده لوح پندارد درد تلخکامی را، چاره در شکر خواب است باده هر گه آخر شد، اوّل سیه روزی است شیشه تا که می دارد، خانه پر ز مهتاب … ادامه

زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز بر نداشت

کلیم همدانی- غزل شماره 55 زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز بر نداشت غیر زخم خون چکان دیگر گلی بر سر نداشت عاقبت مکتوب ما را سوی او پروانه برد تاب سوز نامه ام بال و پر دیگر نداشت بی قراری بین که بعد از سوختن همچون سپند یک نفس خاکسترم جا بر سر … ادامه

دل از سر کوی تو اگر پای کشیده است

کلیم همدانی- غزل شماره 54 دل از سر کوی تو اگر پای کشیده است بازآمدنش زودتر از از رنگِ پریده است ناصح هذیان گوید و ما را تب عشق است ما بسمل و او می تپد، این را که شنیده است؟ حال دل صدپاره که در نامه نوشتیم در یار اثر کرده، که ناخوانده دریده … ادامه

آن یار گزین که خشمگین نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 53 آن یار گزین که خشمگین نیست خوشبوست گلی که آتشین نیست همچون قلم از سیاه بختی جز گریه مرا در آستین نیست مگذر ز قمارِ بوسه بازی این جاست که نقش بدنشین است دل آب ز آهنِ قفس خورد دیگر ز بهشت دانه چین است از بس که دلم ز … ادامه

مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 52 مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست بنای خانۀ زنجیر بهر راحت نیست برهنه پای نخواهیم ماند، آبله هست در آن دیار که کفشی به پای همّت نیست چنین که قافلۀ آه می رود به شتاب به کشور اثرش فرصت اقامت نیست صفا در آخر بزم شراب … ادامه

پیری رسید و مستی طبع جوان گذشت

کلیم همدانی- غزل شماره 51 پیری رسید و مستی طبع جوان گذشت ضعف تن از تحمّل رطل گران گذشت باریک بینی ات چو ز پهلوی عینک است باید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت وضع زمانه قابل دیدن دو بار نیست رو پس نکرد هرکه ازین خاکدان گذشت از دستبردِ حسنِ تو بر لشکر بهار … ادامه