آن درد که استخوان شکن نیست
کلیم همدانی- غزل شماره 158 آن درد که استخوان شکن نیست معمارِ کهن بنای تن نیست امروز چراغ اهل فقرم چون فانوسم دو پیرهن نیست نشنیده حدیث آشنایی هر کس که به خویش در سخن نیست لعل لب او نگین تنگی است افسوس که جای نام من نیست ما را ز کف اختیار رفته جز … ادامه



