چون جرس کار دل ار ناله و فریاد بوَد
کلیم همدانی- غزل شماره 398 چون جرس کار دل ار ناله و فریاد بوَد مشنو خندۀ زخمش ز دل شاد بوَد تا به دیدار تو شد دیدۀ بستان روشن سرو را گفت به شکرانه که آزاد بود دم عیسی ز دلم عقدۀ خاطر نگشود چون حباب این گرهی نیست که بر باد بود دانۀ کشت … ادامه



