بایگانی‌های دیوان اشعار کسایی - ادبستان شعر پارسی

از او بوی دزدیده کافور و عنبر

کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 52 وصف شراب از او بوی دزدیده کافور و عنبر وز او گونه برده عقیق یمانی بماند گل سرخ همواره تازه اگر قطره ای زو به گل برچکانی عقیقی شرابی که در آبگینه درخشان شود چون سهیل یمانی شود گونه ی جام باده ز عکسش ملوّن چو از نور … ادامه

ای طبع سازوار، چه کردم تو را، چه بود

کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 51 ای طبع سازوار ای طبع سازوار، چه کردم تو را، چه بود با من همی نسازی و دایم همی ژکی وایدون فروکشی به خوشی این می حرام گویی که شیر مام ز مادر همی مکی  

چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه

کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 49 حکمت چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه اگر ابروش چین آرد، سزد گر روی من بیند که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید بباید زیر ننمودن همان یک … ادامه

ای عمر خویش کرده به بیهودگی یله

کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 47 جامه و کفن ای عمر خویش کرده به بیهودگی یله خشنود بندگان و خداوند با گله ای خویشتن به جامه ی نیکو فریفته وندر زبان همیشه تو را بانگ و مشغله زان جامه یاد کن که بپوشی به روز مرگ کاو را نه بادبان و نه گوی و … ادامه

برگشت چرخ با من بیچاره

کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 46 برگشت چرخ برگشت چرخ با من بیچاره و آهنگ جنگ دارد و پتیاره یک داوری به سر نبرد هرگز تا جان به نزد او نبری پاره گهواره بود خانه ی من ز اول و آخر لحد کنندم گهواره    

ای برکشیده منظره و کاخ تا سهیل

کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 45 عبرت ای برکشیده منظره و کاخ تا سهیل برده به برج گاو سر برج و کنگره از پنجره تمام نگه کن به بوستان کان خانه ی مقام تو را نیست پنجره باز شکار جوی هزیمت شد از شکار از کبر ننگرد به سوی کبک و کودره