نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 7 نرگس نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند بر چشمکان آن صنم خَلُّخی نژاد گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران انگشت زرد کرد و به کافور برنهاد
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 7 نرگس نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند بر چشمکان آن صنم خَلُّخی نژاد گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران انگشت زرد کرد و به کافور برنهاد
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 6 جنازه ی دوست جنازه ی تو ندانم کدام حادثه بود که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح از آب دیده چو طوفان نوح شد همه مرو جنازه ی تو بر آن آب همچو کشتی نوح
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 5 به نوبهار به نوبهار جهان تازه گشت و خرم گشت درخت سبز عَلَم گشت و خاک مُعْلَم گشت نسیم نیمشبان جبرئیل گشت مگر که بیخ و شاخ درختان خشک مریم گشت
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 4 دشمنی مذهبی هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد زود بخروشی و گویی نه صواب است، خطاست بی گمان، گفتن تو باز نماید که تو را به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 3 به شاهراه نیاز به شاهراه نیاز اندرون سفر مسگال که مرد کوفته گردد بدان ره اندر سخت وگر خلاف کنی طمع را و هم بروی بدرّد ار به مثل آهنین بود هملخت
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 2 موی سپید و روی سیاه چون سر من سپید دید بتم گفت تشبیه شیب و سخت عجب گفت: موی سپید و روی سیاه همچو روز است در میانه ی شب !
کسایی مروزی – دیوان اشعار شماره 1 قصیده سوگنامه باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا آمد نسیم سنبل با مشک و با قرنفُل آورد نامه ی گل باد صبا به صهبا کهسار چون زمرّد نقطه زده ز بُسَّد کز نعت او مُشَعبد حیران شده ست و شیدا … ادامه