بایگانی‌های خسرو و شیرین نظامی - صفحه 9 از 13 - ادبستان شعر پارسی

ملک را گرم کرد آن آتش تیز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 55 به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین ملک را گرم کرد آن آتش تیز چنانک از خشم شد بر پشت شبدیز به تندی گفت من رفتم شبت خوش گرم دریا به پیش آید گر آتش خدا داند کز آتش بر نگردم ز دریا نیز مویی تر … ادامه

فلک چون جام یاقوتین روان کرد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 54 دمیدن روز فلک چون جام یاقوتین روان کرد ز جرعه خاک را یاقوت‌سان کرد ملک برخاست جام باده در دست هنوز از باده ی دوشینه سرمست همان سودا گرفته دامنش را همان آتش رسیده خرمنش را هوای گرم بود و آتش تیز نمی‌کرد از گیاه خشک … ادامه

ملک چون دید کو در کار خام است

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 53 لابه کردن خسرو پیش شیرین ملک چون دید کو در کار خام است زبانش توسن است و طبع رام است به لابه گفت کای ماه جهانتاب عتاب دوستان نازست بر تاب صواب آید روا داری پسندی که وقت دستگیری دست‌بندی دویدم تا به تو دستی در … ادامه

شکر لب گفت از این زنهارخواری

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 52 پاسخ شیرین خسرو را شکر لب گفت از این زنهارخواری پشیمان شو مکن بی‌زینهاری که شه را بد بود زنهار خوردن بد آمد در جهان بد کار کردن مجوی آبی که آبم را بریزد مخواه آن کام کز من برنخیزد کزین مقصود بی‌مقصود گردم تو آتش … ادامه

چو خسرو دید کان ماه نیازی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 51 پاسخ دادن خسرو شیرین را چو خسرو دید کان ماه نیازی نخواهد کردن او را چاره سازی به گستاخی درآمد کی دلارام گواژه چند خواهی زد بیارام چو می خوردی و می‌ دادی به من بار چرا باید که من مستم تو هشیار به هشیاری مشو … ادامه

شکر پاسخ به لطف آواز دادش

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 50 پاسخ شیرین شکر پاسخ به لطف آواز دادش جوابی چون طبرزد باز دادش که فرخ ناید از چون من غباری که هم‌تختی کند با تاجداری خر خود را چنان چابک نبینم که با تازی سواری برنشینم نی ام چندان شگرف اندر سواری که آرم پای با … ادامه

شبی از جمله شبهای بهاری

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 49 آزردن خسرو از شیرین و رفتن به جانب روم شبی از جمله شبهای بهاری سعادت رخ نمود و بخت یاری شده شب روشن از مهتاب چون روز قدح برداشته ماه شب‌افروز در آن مهتاب روشنتر ز خورشید شده باده روان در سایه ی بید صفیر مرغ … ادامه

فرنگیس اولین مرکب روان کرد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 48 افسانه‌سرایی ده دختر افسانه گفتن فرنگیس: فرنگیس اولین مرکب روان کرد که دولت در زمین گنجی نهان کرد از آن دولت فریدونی خبر داشت زمین را باز کرد آن گنج برداشت   افسانه فتن سهیل : سهیل سیم‌تن گفتا تذروی به بازی بود در پایین سروی … ادامه

فروزنده شبی روشن‌تر از روز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 47 افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران فروزنده شبی روشن‌تر از روز جهان روشن به مهتاب شب‌افروز شبی باد مسیحا در دماغش نه آن بادی که بنشاند چراغش ز تاریکی در آن شب یک نشان بود که آب زندگی در وی نهان بود سوادی … ادامه

ملک عزم تماشا کرد روزی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 46 شیرکشتن خسرو در بزمگاه ملک عزم تماشا کرد روزی نظرگاهش چو شیرین دل‌فروزی کسی را کانچنان دلخواه باشد همه جایی تماشاگاه باشد ز سبزه یافتند آرامگاهی که جز سوسن نرست از وی گیاهی در آن صحن بهشتی جای کردند ملک را بارگه بر پای کردند کنیزان … ادامه

چو پیر سبزپوش آسمانی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 45 صفت بهار و عیش خسرو و شیرین چو پیر سبزپوش آسمانی ز سبزه برکشد بیخ جوانی جوانان را و پیران را دگر بار به سرسبزی در آرد سرخ گلزار گل از گل تخت کاووسی برآرد بنفشه پر طاووسی برآرد بسا مرغا که عشق‌آوازه گردد بسا عشق … ادامه

دگر روزینه کز صبح جهانتاب

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 44 چوگان باختن خسرو با شیرین دگر روزینه کز صبح جهانتاب طلی شد لعل بر لولوی خوشاب یزک‌داری ز لشکرگاه خورشید عنان افکند بر برجیس و ناهید همان یک شخص را کین ساز کرده همان انجم‌گری آغاز کرده چو شیر ماده آن هفتاد دختر سوی شیرین شدند … ادامه