بایگانی‌های خسرو و شیرین نظامی - صفحه 10 از 13 - ادبستان شعر پارسی

چو دهقان دانه در گل پاک ریزد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 43 اندرز و سوگند دادن مهین بانو شیرین را چو دهقان دانه در گل پاک ریزد ز گل گر دانه خیزد پاک خیزد چو گوهر پاک دارد مردم پاک کی آلوده شود در دامن خاک مهین بانو که پاکی در گهر داشت ز حال خسرو و شیرین … ادامه

چنین گوید جهان‌دیده سخنگوی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 42 به هم رسیدن خسرو و شیرین در شکارگاه چنین گوید جهان‌دیده سخنگوی که چون می‌شد در آن صحرا جهان‌جوی شکاری چون شکر می‌زد ز هر سو برآمد گرد شیرین از دگر سو که با یاران جماش آن دل‌افروز به عزم صید بیرون آمد آن روز دو … ادامه

کلید فتح را دندان پدید است

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 41 گریختن خسرو از بهرام چوبین کلید فتح را دندان پدید است که رای آهنین زرین‌کلید است ز صد شمشیرزن رای قوی به ز صد قالب کلاه خسروی به به رایی لشگری را بشکنی پشت به شمشیری یکی تا ده توان کشت چو آگه گشت بهرام قوی‌رای … ادامه

چو شیرین را ز قصر آورد شاپور

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 40 باز آوردن شاپور شیرین را پیش مهین بانو چو شیرین را ز قصر آورد شاپور ملک را یافت از میعادگه دور فرود آوردش از گلگون رهوار به گلزار مهین بانو دگر بار چمن را سرو داد و روضه را حور فلک را آفتاب و دیده را … ادامه

چو شد معلوم کز حکم الهی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 39 بر تخت نشستن خسرو به جای پدر چو شد معلوم کز حکم الهی به هرمزبر تبه شد پادشاهی به فرخ‌تر زمان شاه جوانبخت به دارالملک خود شد بر سر تخت دلش گر چه به شیرین مبتلا بود به ترک مملکت گفتن خطا بود ز یک سو … ادامه

نشسته شاه روزی نیم هشیار

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 38 آگاهی خسرو از مرگ پدر نشسته شاه روزی نیم هشیار به امیدی که گردد بخت بیدار درآمد قاصدی از ره به تعجیل ز هندستان حکایت کرد با پیل مژه چون کاس چینی نم گرفته میان چون موی زنگی خم گرفته به خط چین و زنگ آورد … ادامه

خوشا ملکا که ملک زندگانی است

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 37 رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین خوشا ملکا که ملک زندگانی است بها روزا که آن روز جوانی است نه هست از زندگی خوشتر شماری نه از روز جوانی روزگاری جهان خسرو که سالار جهان بود جوان بود و عجب خوشدل جوان بود نخوردی بی‌غنا … ادامه

ملک سرمست و ساقی باده در دست

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 36 آگاهی دادن شاپور خسرو را از شیرین ملک سرمست و ساقی باده در دست نوای چنگ می‌شد شست در شست درآمد گلرخی چون سرو آزاد ز دلداران خسرو با دل شاد که بر دربار خواهد بنده شاپور چه فرمایی درآید یا شود دور ز شادی خواست … ادامه

یکی شب از شب نوروز خوشتر

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 35 مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور یکی شب از شب نوروز خوشتر چه شب کز روز عید اندوه‌کش‌تر سماع خرگهی در خرگه شاه ندیمی چند موزون‌طبع و دلخواه مقالت‌های حکمت باز کرده سخن‌های مضاحک ساز کرده به گرداگرد خرگاه کیانی فرو هشته نمدهای الانی دمه … ادامه

چو خسرو دور شد زان چشمه ی آب

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 34 رسیدن خسرو به ارمن نزد مهین بانو چو خسرو دور شد زان چشمه ی آب ز چشم آب‌ریزش دور شد خواب به هر منزل کز آنجا دورتر گشت ز نومیدی دلش رنجورتر گشت دگر ره شادمان می‌شد به امید که برنامد هنوز از کوه خورشید چو … ادامه

چو شیرین در مداین مهد بگشاد

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 33 ترتیب کردن کوشک برای شیرین چو شیرین در مداین مهد بگشاد ز شیرین لب طبقها شهد بگشاد پس از ماهی کز آسایش اثر یافت ز بیرون رفتن خسرو خبر یافت که از بیم پدر شد سوی نخجیر وز آنجا سوی ارمن کرد تدبیر به درد آمد … ادامه

فلک چون کار سازیها نماید

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 32 رسیدن شیرین به مشکوی خسرو در مداین فلک چون کار سازیها نماید نخست از پرده بازیها نماید به دهقانی چو گنجی داد خواهد نخست از رنج بردش یاد خواهد اگر خار و خسک در ره نماند گل و شمشاد را قیمت که داند بباید داغ دوری … ادامه