بایگانی‌های خسرو و شیرین نظامی - صفحه 11 از 13 - ادبستان شعر پارسی

سخن گوینده پیر پارسی خوان

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 31 دیدن خسرو شیرین را در چشمه سار سخن گوینده پیر پارسی خوان چنین گفت از ملوک پارسی دان که چون خسرو به ارمن کس فرستاد به پرسش کردن آن سرو آزاد شب و روز انتظار یار می‌داشت امید وعده ی دیدار می‌داشت به شام و صبح … ادامه

سپیده دم چو دم بر زد سپیدی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 30 اندام شستن شیرین در چشمه ی آب سپیده دم چو دم بر زد سپیدی سیاهی خواند حرف ناامیدی هزاران نرگس از چرخ جهانگرد فرو شد تا برآمد یک گل زرد شتابان کرد شیرین بارگی را به تلخی داد جان یکبارگی را پدید آمد چو مینو مرغزاری … ادامه

چو برزد بامدادان خازن چین

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 29 گریختن شیرین از نزد مهین بانو به مداین چو برزد بامدادان خازن چین به درج گوهرین بر قفل زرین برون آمد ز درج آن نقش چینی شدن را کرده با خود نقش بینی بتان چین به خدمت سر نهادند بسان سرو بر پای ایستادند چو شیرین … ادامه

برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 28 پیدا شدن شاپور برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز به آیین مغان بنمود پرواز چو شیرین دید در سیمای شاپور نشان آشنایی دادش از دور به شاپور آن ظن او را بد نیفتاد رقم زد گرچه بر کاغذ نیفتاد اشارت کرد کان مغ را بخوانید وزین … ادامه

شباهنگام کاین عنقای فرتوت

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 27 نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد ازین یک دانه یاقوت به دشت انجرک آرام کردند به نوشانوش می‌در جام کردند در آن صحرا فرو خفتند سرمست ریاحین زیر پای و باده بر دست چو روز از دامن شب … ادامه

چو بر زد بامدادن بور گلرنگ

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 26 نمودن شاپور صورت خسرو را بار دوم چو بر زد بامدادن بور گلرنگ غبار آتشین از نعل بر سنگ گشاد از گنج در هر کنج رازی چو دریا گشت هر کوهی طرازی دگر ره بود پیشین رفته شاپور به پیش آهنگ آن بکران چون حور همان … ادامه

چو مشگین جعد شب را شانه کردند

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 25 نمودن شاپور صورت خسرو را بار اول چو مشگین جعد شب را شانه کردند چراغ روز را پروانه کردند به زیر تخته‌نرد آبنوسی نهان شد کعبتین سندروسی بر آمد مشتری منشور بر دست که شاه از بند و شاپور از بلا رست در آن دیر کهن … ادامه

بدو رهبان فرهنگی چنین گفت

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 24 در نژاد شبدیز بدو رهبان فرهنگی چنین گفت به وقت آنکه درهای دری سفت که زیر دامن این دیر غاریست درو سنگی سیه گویی سواری است ز دشت رم گله در هر قرانی به گشن آید تکاور مادیانی ز صد فرسنگی آید بر در غار در … ادامه

زمین بوسید شاپور سخندان

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 23 رفتن شاپور در ارمن به طلب شیرین زمین بوسید شاپور سخندان که دایم باد خسرو شاد و خندان به چشم نیک بینادش نکوخواه مبادا چشم بد را سوی او راه چو بر شاه آفرین کرد آن هنرمند جوابش داد کی گیتی خداوند چو من نقش قلم … ادامه

بر آخر بسته دارد ره نوردی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 22 صفت شبدیز بر آخر بسته دارد ره نوردی کزو در تک نیابد باد گردی سبق برده ز وهم فیلسوفان چو مرغابی نترسد زاب طوفان به یک صفرا که بر خورشید رانده فلک را هفت میدان باز مانده به گاه کوه کندن آهنین سم گه دریا بریدن … ادامه

پری دختی پری بگذار ماهی

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 21 وصف جمال شیرین پری دختی پری بگذار ماهی به زیر مقنعه ی صاحب کلاهی شب افروزی چو مهتاب جوانی سیه چشمی چو آب زندگانی کشیده قامتی چون نخل سیمین دو زنگی بر سر نخلش رطب چین ز بس کاورد یاد آن نوش لب را دهان پر … ادامه

ندیمی خاص بودش نام شاپور

نظامی گنجوی – خسرو و شیرین – شماره 20 حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز ندیمی خاص بودش نام شاپور جهان گشته ز مغرب تالهاور ز نقاشی به مانی مژده داده به رسامی در اقلیدس گشاده قلم زن چابکی صورتگری چست که بی کلک از خیالش نقش می‌رست چنان در لطف بودش آبدستی که … ادامه